X
تبلیغات
نگاه ژرف
اجتماعی - سیاسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 14:6  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 
متاسفانه نه کسانیکه دم از اسلام و نه کسانیکه دم از حقوق زن می زنند حقوق واقعی زنان را برآورده نکرده اند. اسلام گرا های افراطی آنقدر عرصه را به زنان تنگ کرده اند که اگر آموزه های اسلامی را مطالعه کنیم انیطور نیست ، و اگر این آموزه ها به طور درست و دقیق تطبیق شود حقوق زنان برآورد میشود. و دیگر نیازی نیست که زنان به جاده بریزند و بگویند حقوق ما کجاست ؟ و اسلام همیشه روی حقوق زن و مرد به طور مساوی تاکید کرده است.

ولی غربی ها به فکر خودشان به زنان حق میدهند و میگویند که ما به کشور ها حقوق بشر را ترویج میدهیم ، اگر کشور های غربی را از لحاظ حقوق زن مطالعه کنیم می بینیم که برعلاوه ای که به زنان حقوق شان داده نشده است بلکه به زنان توهین و تحقیر هم میشود ، به طور مثال به برای تبلیغ یک پیراهن بی ارزش زن با ناز و عشوه با بدن نیمه عریان  در جلوی دها مرد اجنبی می رود! آیا این تحقیر و توهین نیست؟

یا درشبکه های تلویزیونی زنان به عنوان سرگرمی قرار می گیرد آیا این توهین و تحقیر نیست ، این است حقوق زن که غرب می گوید.

من یک گلایه بزرگ از زنانی که دم از حقوق زن می زنند دارم که خود شان نمی دانند که حقوق شان نقض می شود و به ایشان توهین  صورت می گیرد. و زنان کوشش می کنند که خود را هر چه می توانند عریان تر کنند نمی دانم چرا یک لحظه فکر نمی کنند که آیا این نیمه عریان شدن به خاطر چیست؟ آیا شما  نیمه عریان یا با لباس ها چسپان به خیابان ها بگردید  حقوق شما  برآورده میشود یا شما  خود را ابزاری قرار داده اید  که مردان از شما  لذت ببرند.

به نظر من اگر به زنان حقوق شان به طور مساوی داده نشده است یک بعد قضیه خودشان هستند که نمی دانند حقوق شان کدام مسائل است و باید روی کدام مسائل تاکید کنند و من از زنان مسلمان خواهش دارم که یک لحظه به خودشان بیایند و باندیشند که حقوق واقعی شان  چیست و با رعایت کدام نکات حقوق شان برآورده  و با نقض کدام نکات حقوق شان نقض میشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 10:40  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 
 

 

تعلیم وتربیت از اساسی ترین اصول مهم در زندگی افراد و جامعه بشری به حساب می آیند اولیا ومربیان بزرگ درتاریخ به خاطر آن حرکت های مستمر وتلاش های جدی نموده اند


اکثر باور های دینی وغیر دینی براین اصول تاکید فروانی داشته اند اما مکاتب الهی بویژه مکتب اسلام برآن دیدگاه ویژه وحساسیت بیشتری دارد (ویزکیهم ویعلم الکتاب و الحکمه) اگر به این اصول بطور درست و صحیح عمل گردد اکثر نا بسامانیهای موجود پدید نخواهد آمد


اگر یک جامعه ی ایده آل ، فعال ، پرنشاط و باورمند به اخلاق انسانی بوجود بیاید، باید آن جامعه نگاه عمیق تر ودقیق تر به اصول تعلیم وتربیت داشته باشند

 

امروزه اکثر بحرانها ، جنگها ، بدبختیها،بی اعتمادی ها،بزهکاری ها وبی بند باری ها ناشی از عدم رعایت اصول تربیتی درست میباشد

اگربانگاه ژرف تر واساسی تر به این مسائل دیده شود وبه اجرا در اوردن آن با معیار های مشخص وحوصله مندی برخورد گرددجامعه امروزی از جایگاه بهتری برخوردار میگردد

 

یکی از راه حلهای جوامع بحران زده کنونی نیاز مند فراگیری تعلیم وتربیه با ملاکها ومعیارهای علمی می باشند

 

کشورجنگ زده ی ما (افغانستان) نیز یکی از بحران زده ترین کشورهای جهان ومردم آن نیز شدیدترین سختی های سه دهه اخیر را دیده وبا آن دست پنجه نرم کرده اند


عطف برآن اگربه ریشه ها وعوامل آنها عمیق شویم خواهیم دید که بحرانها ومشکلات مردم ما ریشه درضعف های تربیتی بحران آفرینانان دارد

 

پس بیاییم برای یکبار هم که شده بحرانها و بد بختیهای افراد،جامعه وبعضی خانواده های پیرامون خود را از این زوایه به ارزیابی بنشینیم به یقین خواهیم دید که عمدتا مشکل جامعه ومردم ما ناشی از عدم رعایت این اصول می باشد

 

دراین رابطه هرکی به نوبه ی خود احساس مسئولیت نماید خانواده ها، مربیان،انجمن های فرهنگی و...نهادهای تعلیمی وتربیتی – اعم از دولتی وغیر دولتی- وبرای نهادینه کردن آن تلاش ورزد حتما نتایج مطلوب وملموس را شاهدش خواهیم بود

 

بیاد داشته باشیم که امروز جهان با سیرتحول وسیع در همه ی بخشها به پیش میرود وازاین تحول وپیشرفت درراستای متحول کردن خود وجامعه از روشها ومتد های امروزی استفاده نماییم

برای نسل جوان وآینده سازان این مردم در داخل کشور وچه آنانکه درخارج از کشور که فضای نسبتا آرام ، شرایط آموختن برایشان فراهم است (الف) ازاین فرصت استفاده های کامل را نمایند


دراین راستا برای گسترش این ایده و تفکردراین مقطع صفحه ی گشوده ایم تا همدلان پیدا نماییم همگام با هم راههای را جستجو نموده برای جامعه فقیروبحران زده خودکمکی براساس معیارها وملاکهای که براصول مشخص ومعقول استوار باشد ، بنماییم مسولیت خویش را اگر بتوانیم بطور مطلوب ادا نماییم

دراین وبلاگ از مقاله های مفید تربیتی از منابع دیگر نیزدرآینده استفاده خواهد شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 14:17  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 

مقدمه:

 تعیین روز,  برای زن به معنی گرامی داشت وارج گذاری به زن می باشد . همگانی ساختن شعار ازادی زن وحمایت جهانی از تامین حقوق انسانی زن هدف دیگری از تعیین روز زن می باشد. زن که در تاریخ زندگی خود ,  ستم بسیار دیده است . ستم  در تاریخ بدین معنی که در تمامی جوامع  واقوام   به نحوی زن, شرایط رقت بار محرومیت حقوق انسانی را پشت سر گذاشته است. عصر, تحولات عظیم اقتصادی , فرهنگی وعلمی دست اورد بزرگی حقوقی را برای اجتماع وزندگی انسانها  وبه خصوص زن ها  به ار مغان اورده  است.  لغوبردگی , برابری نژاد ها وانسان ها , ازادی , عدالت اجتماعی , حقوق بشر , حقوق اطفال  , حقوق زنان وازادی زنان , تماما دست اورد و پیش رفت های بزرگ است که انسان امروز به ان دست یافته است. یکی از ان همه افتخارات , ازادی وبرابری زن می باشد . وقت از ازادی وبرابری زن صحبت می شود دقیقا بدین معنی است که زن نه برابر بوده با مرد ونه ازادی داشته بلکه بدون ازادی  وبرابری در کنار مردان جزء فزیکی جامعه را تشکیل می دادند . در حالکه  نقش زن مثل مرد, در تمدن وپیش رفت های جامعه ی بشری محسوس بوده اما حق انها وموقعیت حقوقی  وانسانی زن , موقعیت انسانی نبوده است . اصل نابرابری مرد وزن در تمام جامعه بشری وجود داشته است گرچه شدت ستم واسارت زن در فرهنگ ها وجامعه های گوناگون , طبعا به تناسب عوامل  معین فرهنگی , مذهبی واجتماعی تفاوت بسیار دارند وهم دلایل این نابرابری وهم روند ازادی وچگونگی تثبیت حقوق زن وازادی زنان در جوامع گوناگون اشکال مختلف داشته اند. در برخی از کشور ها دها سال است  که نه تنها حقوق زن در قانون اساسی ان کشور ها تصویب شده اند بلکه در عینیت مادی , روانی وفرهنگی ان جوامع نیززن در جایگاه برابر با مرد نشسته اند. افغانستان یکی از ان جمله کشور های است که تازه قانون اساسی نسبتا مدرن رابا حمایت کشورهای   بزرگ دنیا ( نه برا اساس تکامل طبیعی اجتماعی خویش) تصویب نموده است . قانون اساسی جدید در مطابقت با اعلامیه های  مدنی و حقوق بشر واز جمله اعلامیه برابری زن ومرد , سازمان های را برای دفاع از حقوق زن در کشور وحتی وزارت زنان را  ایجاد نموده است . مع الوصف سیستم  نابرابری زندگی زن ومرد,  در فرهنگ و جامعه افغانستان, هنوز هم دست نخورده باقی مانده است. این نوشته مختصرا تلاش دارد, عوامل اساسی نابرابری زن  ومرد در جامعه افغانستان وراهای اساسی حل مشکلات زنان را به تناسب, جامعه کنونی افغانستان مورد توجه قرار دهند.

 الف . عوامل اساسی نابرابری زن ومرد در جامعه افغانی :عامل جنسی , تاریخی واجتماعی  , فرهنگی , دینی و اقتصادی  .

 1/  عامل جنسی :  بحث بر سر عوامل محرومیت زن بی نهایت دشوار وگسترده است . در جستجوی این گونه بحث ها در تاریخ به عوامل مختلف وقابل طرح بر می خوریم از جمله مهمترین ان, عدم توازن فزیکی مرد وزن می باشد . به این معنی که مرد با استفاده از قدرت وتوانای جسمی وخشونت,  اساس  تسلط روحی وروانی خویش را برزن در روابط شخصی وهم در کانون فامیل  وزندگی اجتماعی نهادینه نمود . این تسلط در ابعاد مختلف زندگی سرایت کرد ونسل به نسل به تدریج به عنوان قانون ومقررات زندگی اجتماعی اشکال مختلف پیدا نمود. حاملگی ونگهداری  مستقیم از فرزندان باعث ماندن زن در خانه شد . کار در برون از خانه,  مردان را در موقعیت  نان اور وتامین کننده ی اقتصاد خوانواده قرار دادند . تغییر جامعه ابتدای به ساختار طبقاتی وتسلط بیشترینه مرد بر وسایل تولید ومعیشت یکی دیگر از عوامل است که زمینه های ظهورمادی  مرد سالاری را موجب شد. در هنگام طرح وبحث روی واقعیت ها وعوامل فوق هر گزنه می توان نقش زن را در تولید وتامین معیشت زندگی وایجاد تحول اساسی در زندگی برابر با مرد انکار کرد.

. 2/ فرهنگی :

اگر فرهنگ را عبارت ازعقاید , رسم ورواج  وشیوه های عمومی وخصوصی زندگی , ادبیات هنر وزبان  وتمام تولیدات معنوی انسان ها در جامعه بدانیم , در تمامی بخش های ان نابرابری  زن ومرد مشخص ومسلم است . فقدان درس و تحصیل همگانی وعدم رشد وشکوفای علمی اساس سطح نازل فرهنگی وهم اساس برداشت غیر علمی  ازحقوق وروابط اجتماعی , فرهنگ وهنر می باشد . بحث مادرین نوشته  بر سرریشه های  تکوین چنین فرهنگ وتدوین ان در جامعه نیست . بحث بر سر این است که فرهنگ موجود در روابط اجتماعی جامعه افغانی  یکی از عوامل اساسی که موجب شده , زن در جامعه جایگاه بایسته وانسانی ندارد. روان ونگاه انسان به تمام مسایل زندگی اجتماعی وفردی را فرهنگ ومعنویات ان جامعه شکل می دهد  . فرهنگ , هنر وادبیات, حقوق وسیاست  , مواد تعلیمی واموزشی ,مناسبت های اجتماعی, قانون ومقررات اداری. .. همه ی انها جوهر تفکر نابرابری  جنسی را در خود نهفته دارند. یعنی فرهنگ وتمام معنویات تولیدی از ذهنیت وتفکر انسانهای ناشی می شود که در ان زن ومرد در حالکه انسان است اما دوجنس برابر نیست.

.3 / دین ومذهب :  تلقی وبرداشت سنتی از عقاید دینی  وبرداشت انحرافی , مرد سالارانه وغیر علمی  از دین باعث گردیده است که  بیشترین اصول انسانی  ونگاه حد اقل نسبی , مترقیانه  وبرابرانه که در جوهر دین اسلام به نفع زن وجود دارد نه تنها مخدوش که اکنون عقاید مذهبی در کلیت داده ها وتعالیم خویش ماهیت ضد زن پیدا نموده است . به همین دلیل در اسلام سنتی  وموجود موقعیت زن برابر با مرد نیست. هرچند که برخی از نحله های اسلام فلسفی وسیاسی , نظریه حقوق مناسب زن را برای عصری ساختن اسلام سنتی  مطرح می کند . اصل محتوای حقوق مناسب زن بازهم برابری حقوقی زن ومرد را تامین وتصریح  نمی نماید . عدم شفافیت وصراحت دفاع  بی چون وچرا از برابری  وحقوق انسانی زن توجیهات دیگری برای ادامه نابرابری میان دو جنس انسان می باشد !  اسلام سنتی در حوزه ها ی حقوق مدنی : نکاح , ازدواج  , طلاق , ارث , قضاوت وتعدد زوجات , در تمام بستر ها و روابط اجتماعی, حقوقی وفامیلی تفاوت بسیار میان مرد وزن قایل شده است . توجیهات اینکه در اسلام موجود همان حق وحقوق را به زن داده است  که در اعلامیه های حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است همه سیاسی , غیر علمی  وتلاش ناکام است برای امروزی ساختن ان گونه تفکر, ان هم فقط در بیان وخطابه های سیاسی نه در عینیت اجتماعی  ! هیچ کسی و هیچ عالمی دینی  نمی تواند ماهیت  ضد زن را در اسلام سنتی و موجود پنهان نماید . بر علاوه فقدان حضور زن درتمام واقعیت ها وعرصه های اجتماعی وزندانی بودن زن در خانه در اکثر کشور های اسلامی  قابل انکار نیست . گذشت زمان و تحولات  مثبت اقتصادی وفرهنگی ورشد سطح تحصیلی  همگانی برداشت دینی را نیزدر برخی از کشورهای اسلامی اصلاح  وانسانی  نموده  است . هر روز نسبت به گذشته ها , فرصتها وظرفیت های بیشترفرهنگی, روانی واجتماعی برای ازادی وبرابری حقوقی زن ومرد در جامعه افغانستان به وجود می اید. بی شک نگاهی دینی عالمان دین به موقعیت حقوقی واجتماعی  زنان از دیروز تا امروز فاصله بسیار را طی نموده  وتغییرات اساسی را پذیرفته  است. رسمیت حقوق برابر زن با مرد در قانون اساسی موجود , تحصیل در دانشگاه , کار وفعالیت های اجتماعی واقتصادی  وحضور زنان در وزارت وریاستهای دولتی , پارلمان , مورد  تایید اکثریت علما ی دینی می باشد کاری که مثلا در زمان امان الله خان هر گز ممکن نبود .

.4/ اقتصادی :

 هرچه جامعه از نظر اقتصادی عقب مانده تر باشد به همان میزان تسلط مرد برتولید ومعیشت زندگی بیشتر است.   انحصار اقتصادی  و انحصار هذینه ی زندگی ومعیشت در اختیار کامل مرد یک از مهمترین عوامل محرومیت زن  می باشد .  شرایط مختلف دست بدست هم داده تا زن در کار وبار خانه ومرد برای تامین هذینه زندگی در برون از خانه تلاش نماید . هر چند زن به نحوی در توسعه ورشد اقتصاد زندگی نقش شایسته ی دارد اما تصمیم وتسلط مرد انحصاری است. این وضعیت  طبعا باز تاب تغییرات , اجتماعی , اقتصادی وفرهنگی در مراحل مختلف زندگی ودر کشورهای مختلف متفاوت است اما در افغانستان امروز بعنوان یک سنت وقانون زندگی اجتماعی نقش مرد, بر تولید ودر امد اقتصادی انحصاری است .زن مثل اطفال در خانه منتظر فعالیت ها وتصمیمات اقتصادی  مرد می باشد . 

 5/ تاریخی واجتماعی : 

 سنت ها وقوانین زندگی اجتماعی در  پروسه طولانی زندگی وفعالیت های اجتماعی  شکل می گرد. تاثیر عوامل مادی  ومعنوی  درشکل گیری  رسم ورواج ها ومناسبات اجتماعی و قبیلوی یک امر حتمی است . ومجموعه ی این ها  روان ونگاه مناسبات اجتماعی  وهم فردی را می سازد . درجامعه افغانستان سنت مرد سالاری  در بستر تاریخ زندگی درین کشور ریشه های عمیق وزمخت دارد .  زن بعنوان جزء از جامعه ی است که قوانین مرد سالاری در ان حاکم است وحتی اکثرا زنان تمام این سنت ها وقوانین ضد زن را پزیرفته اند وان را بخش از طبیعت زندگی اجتماعی خود می داند . البته که این پذیریش اگاهانه نیست  وتحت عوامل گوناگون این رضایت به وجود امده است. زن در جامعه مااکثرا اگاهی از موقعیت اصلی خویش ندارد . اطلاعات از تحولات زندگی معاصر ندارد  . تعریف , شناخت لازم وکافی واگاهی بخش از برابری وماهیت حقوق انسان ندارد . مرد نیز بر اساس طبیعت گرایش انسان به  منافع شخصی وامتیاز جنسی خویش ,  قوانین موجود وسنت های حاکم, ضد زن را پذیرفته است . غافل از ان که محرومیت مادر , خواهر ودختران اش نیز اسیر این گونه  قوانین وسنتهای غیر انسانی می باشد. بدین ترتیب موقعیت وسنت  مرد سالارانه  تنها با ابتکارو اراده مردان به وجود نیامده است بلکه این روابط ودیگر روابط اجتماعی  پشتوانه ی  محکمی فرهنگی ومادی در تاریخ دارند .در جامعه افغانی  مرد وزن هردو در بستر قوانین ومقررات وسنتهای ضد زن زندگی می نمایند واز وضعیت وموقعیت خویش ظاهرا راضی است . چنین جامعه ی با ساختار , ضوابط , رسم وسنت های محکم که از پشتوانه دینی,  فرهنگی, مادی وتاریخی نیز بر خوردار است بر اثر اگاهی های طبیعی زمانه ما اکنون سخت مورد تردید وسوال های جدی قرار گرفته است . روابط اجتماعی ,  اقوام وملیت ها ,روابط  طبقات اجتماعی واز جمله روابط مرد وزن  وچگونگی ان در جامعه افغانستان , اکنون در هر خانه وخوانواده  موضوع جدی گفتگوهای داغ را تشکیل می دهند. چگونه می توان ازادی زنان را میسر وبرابری جنسی را در جامعه افغانستان تامین کرد؟ عوامل اساسی تبعیض جنسی  مختصرا بیان شد . طبیعی است که  در بیان فشرده می توان گفت که با رفع ان عوامل  وتغیرات  اساسی وبنیادی در  نگاه وفهم جامعه  می توان راه را برای ازادی وبرابری حقوقی زن باز کرد .

..ب . چه باید کرد ها؟ :

1/ توانایی علمی ورفع عامل جنسی :

  شرایط کنونی زندگی انسان ها وتحولات عظیم علمی وفرهنگی  در جوامع امروز تغییرات مناسب را در توانایی افراد جامعه  به وجود اورده است .  عصر جنگ شمشیر ,خشونت وتوانای جسمی  به تاریخ پیوسته است . در عصر ما توانایی وقدرت در روابط افراد , جامعه وفامیل به کسی تعلق می گیرند که از اگاهی ودانش معاصر بر خوردار باشد . زنان می توانند با تلاش وکوشش وعزم واراده ,  برای ازادی وکسب موقعیت انسانی جنس زن , پیش از هر کسی دیگر خود باید تلاش نمایند . زنان نباید انتظار بکشند تا مردان از روی ترحم ویا هدیه برای زنان حقوق انسانی ان ها را محترم بشمارند. ایجاد توانایی علمی وتخصصی  انحصار قدرت اقتصادی  وفردی مرد را می شکند . زن امروز اگر بخواهد  در کانون خانه وجامعه دیگر نیاز مند وضعیف نیست . ضعف که خود اساس تسلط مرد می گردد.

 2/  مبارزه فرهنگی :

 زن برای رهای جنسی به تغییر وتحول فرهنگی در جوامع بسته وعقب مانده  روی اورند . تفکر وجوهر برتری جوی مرد را در تمام صحنه های فر هنگ وهنر مورد تردید قرار دهند  وبه سمت ایجاد ونهادینه سازی فرهنگ  وهنر که ,  بستر برابری اجتماعی زنان و مردان باشد تلاش نماید. زن افغانی باید بداند که فرهنگ , هنر وتمام  ضوابط اجتماعی ضد زن  ریشه های عمیق دارند . تغییرات اساسی ودگر گونی  این گونه مناسبات , کار وپیکار جدی  همگانی را می طلبد. 

 3/   شفاف سازی  تلقی های دینی ومذهبی :

  در تمام ادیان وبه خصوص اسلام بقدر کافی  اصول ومبانی انسانی  به نفع برابری زن ومرد وجود دارد. زن با شناخت واگاهی از موقعیت وخلقت انسانی خویش می تواند برای ازادی وتامین حقوق جنسی خود از تمام مکاتب کمک بیگیرند . تقریبا موضوع  تمامی مکاتب اسمانی  وزمینی  نجات انسان  وتامین محبت , عشق وبرابری انسان ها است .واین می تواند بهترین کمک باشد برای نهادینه کردن حقوق انسانی زن. مبارزه مطلق علیه  هر گونه اصول ومبانی دینی در حال که جای گزین برای ارضاء روان ووجدان انسان وجود نداشته باشد, مشکلات معین اجتماعی را در پی دارد . زیرا تلقی های دینی وباورهای مذهبی با وجود ریشه های عمیق اجتماعی وتاریخی ان  قابل تغییر است . توجه به ازادی ها وبه رسمیت شناختن برخی از مسایل حقوقی زن در نظرات دینی  علمای امروزی  روند مثبت وحتمی این تغییرات را تایید می کند.  این تغییر می تواند به سمت ازادی وبرابری  حقوی زن توسط علم واندیشه معاصر هدایت شود . ودین را از موقعیت توجیه گرانه ی سیاست ها ی مرد سالارانه  جدا کرد وان را پشتوانه محکمی  تامین حقوق مساوی مرد وزن ساخت . زن در کشور های اسلامی  وبه ویژه در افغانستان باید بداند که بزرگترین دشمن زن وهم عمده ترین دشمن زن جریان بنیاد گرای است . بنیاد گرای از دین به عنوان وسیله سیاسی استفاده می برد  واین خطر اصلی  وجدی است . در حالیکه اصل دین , عمدتا به مسایل اخلاقی وشفاف سازی روانی انسان سر وکار دارد اما جریان های بنیاد گرای از دین نوع ادراه حکومتی وامر ونهی سیاسی ونوع مدیریت اقتصادی , جوامع معاصر را استنباط می کند, چیز های که هیچ ربط  به دین ودیانت ندارد. بدین ترتیب احزاب وجریان های سیاسی بنیاد گرای که از نام اسلام  ونظریات دینی استفاده نموده وبرای احیاء عقب مانده ترین رژیم ها ی استبدادی که ماهیتا ضد دموکراسی وضد زن  وضد حقوق بشر می باشد , زمینه سازی می نماید . به خصوص بنیاد گرای افغانی  که هم تعصب دینی وهم تبعیض قومی وجنگ های خانه به خانه را موجب شده است بزرگترین خطر برای دین , اخلاق , عشق , محبت , علم وترقی ودموکراسی می باشد . زن  ومرد افغانی هر گز در سایه حکومت های بنیاد گرای به عدالت , حقوق انسانی و صلح وثبات   واستقلال ملی نمی رسند.

.4/ رفع  انحصار اقتصادی :

  شرایط اجتماعی در دنیای امروز زمینه های کار وفعالیت های اقتصادی زن را نیز مهیا نموده است . زن با کسب توانای علمی تحصیلی وفرهنگی صلاحیت مبارزه وظرفیت تامین حقوق انسانی خویش را عملا کسب می نماید. یکی از مهمترین صلاحیت ها تسلط بر تولید ومعیشت زندگی اجتماعی است . استقلال اقتصادی,  استقلال روحی وروانی را در پی دارد . استقلال روانی اراده وعزم حق خواهی را تقویت می بخشد.

 5/  مبارزه با موانع اجتماعی ازادی زنان : 

موانع زیادی در بستر زندگی اجتماعی در راه ازادی وتامین حقوق زن وجود دارد. حکومت های استبدادی ضد زن , فرهنگ وتفکر عقب مانده اجتماعی به معنی عدم اگاهی زن ازحقوق انسانی خویش  , روحیه مرد سالارانه مردان ,قوانین وسنت حاکم در جامعه وتاریخ ,  تماما موانع است که زن در مسیر ازادی از ان باید عبور نماید. اگاهی ودانش مبارزه ی اجتماعی  وهمگانی کردن شناخت موقعیت انسانی زن وایجاد احساس , اعتقاد به برابری حقوقی انسان برای زن ومرد در جامعه زمینه های ازادی زن را فراهم می نمایند. زنان باید پیش از همه چیزباید بدانند که انسان ها از هر جنس که باشد خواسته ها, نیاز ها , روحیات وحقوق انسانی مشترک دارند . این عوامل برونی وغیر طبیعی است که بنا بر دلایل معینی در طبیعت ادمیان مداخله نموده وجنس مرد را در مقام برتر نشانده است . مبارزه با عوامل غیر طبیعی  با ید با تکیه  وایمان بر توانایهای طبیعی انسان  صورت گیرد. مبارزه فمینیستی زن برای تامین حقوق وایجاد نظام عادلانه ی اجتماعی باشد. نه برای عقده گشایی وایجاد نظام زن سالارانه که خود مشکل دیگری بر مشکلات جامعه ی افغانستان می افزاید. زن برای احیاء حقوق خویش نیاز مند مراعات کردن قواعد مبارزه  اجتماعی در کشورها وفرهنگ ها ی مختلف می باشد .  بدین معنی که  بدون هر گونه غفلت  از خواسته ها ی چون  تامین حقوق انسانی , برابروعادلانه زنان , ظرفیت های فرهنگی  واجتماعی را در افغانستان در نظر بگیرند . عوامل اصلی  واساسی  موانع  رهای زن عقب ماندگی های اقتصادی , فرهنگی واجتماعی است , که با رفع ان  وایجاد جامعه اباد وازاد  وعادلانه حقوق تمام انسان ها واز جمله زن درجامعه تامین می گردد. نا اگاهی زنان از ظرفیت های اجتماعی وفرهنگی  در کشورودست زدن به شعار ها وانجام فعالیت های  فوق ظرفیت های اجتماعی , تنها ازادی زنان را به تاخیر می اندازدمحمد رفیق رجاء 8 مارچ 2009 .                                                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 15:33  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 

افغانستان

در آستانه برگزاری کنفرانس لندن، تلاش های زیادی از طرف دولت افغانستان صورت گرفت تا با دخیل سازی کشورهای همسایه از جمله پاکستان و ایران زمینه های برای گفت و گوی صلح با طالبان فراهم گردد.

کنفرانس لندن در باره افغانستان که بیست و هشتم ژانویه در لندن برگزار گردید از جهات گوناگونی مهم بود. دراین کنفرانس توافق صورت گرفت تا اختیارات بیشتری در زمینه سیاست سازی و مدیریت برنامه های ملی به دولت افغانستان واگذار شود که از جهات گوناگونی مهم است.

همچنین از جمله مهم ترین مسایل مورد بحث در کنفرانس لندن گفت و گو با جنگویان مخالف دولت و ایجاد صلح درافغانستان بود. در آستانه برگزاری کنفرانس لندن شورای امنیت سازمان ملل متحد به حذف نام تعدادی از مقامات سابق حکومت طالبان از لیست سیاه این شورا نیز توافق کرد. به اعتقاد دولتمردان افغان، گرچند این قدم بزرگی برای صلح در افغانستان به شمار نمی اید اما به امکانات گفت و گوی صلح می افزاید.

آیا گفت و گو جدی تر می شود؟

در آستانه برگزاری کنفرانس لندن، تلاش های زیادی از طرف دولت افغانستان صورت گرفت تا با جلب همکاری کشورهای همسایه از جمله پاکستان و ایران زمینه های برای گفت و گوی صلح با طالبان فراهم گردد. اما تلاشهای منطقه ای برای این منظور به نتایج مطلوبی نرسید. ایران که قبل از برگزاری کنفرانس لندن در گفت و گوهای سه جانبه میان افغانستان ، ایران و پاکستان شرکت داشت بعدا اعلام داشت که کنفرانس لندن را مفید نمی شمارد و بدین دلیل در آن شرکت نمی کند.

بعدا طالبان که تا آخرین روزهای برگزاری کنفرانس سکوت کرده بودند، با نشر اعلامیه ای آنرا بی فایده عنوان کردند و به حملات شان علیه دولت ادامه دادند.

مشکلات صلح سازی

هر چند کنفرانس لندن از طرح دولت آقای کرزی برای گفت و گو با طالبان حمایت کرد اما به نظر نمی رسد امکانات لازم برای "صلح سازی" در افغانستان فراهم شده باشد. تازه حمایت بین المللی از گفت و گوی صلح قبلا نیز وجود داشته است و کنفرانس لندن شاید از این جهت که اختیار بیشتری در این خصوص به دولت افغانستان سپرد مهم باشد ، اما به نظر نمی رسد که این کنفرانس را بتوان مقدمه ای برای پایان جنگ در افغانستان شمرد.

از مشکلاتی که طرح گفت و گوی صلح را به چالش خواهد کشید ، پیچیدگی خشونت در افغانستان است که دارای دامنه های منطقه ای و چند لایه ای درونی است. مشکل دیگر وجود درک سطحی از مساله است که باعث طرح سیاستهای غیر موثر می گردد.

راهکارهایی که دولت افغانستان برای صلح پیشنهاد کرده است عبارت از جلب نیروهای طالبان در پست های دولتی و ایجاد زمینه های اشتغال آنان و تضمین امنیت آنان است. ایجاد صندوق ویژه مالی برای حمایت از کسانی که دست از جنگ بردارند از مهم ترین نکات این راهکار است.

بازیگران در عرصه خشونت جاری در افغانستان یک گروه نیستند و خشونت نیز دارای یک عامل نیست. مراکز متعدد و عوامل پیچیده ای در ساخت خشونت جاری درافغانستان در کارند.

از یک نگاه ممکن است این برنامه مورد توجه تعدادی از شورشیان قرار گیرد نه صرفا از این جهت که منبعی برای درآمد بدست می آورند ، بلکه به دلیل امتیازاتی که این طرح به عنوان یک رانت سیاسی در اختیار آنان قرار می دهد. در عین حال تبعات سیاسی ناشی از آن می تواند در دراز مدت به مراتب برای دولت مشکل آفرین شود.

در اصل، دیدگاهی که در پشت این طرح وجود دارد، بر این اساس است که خشونت جاری ریشه در فقر اقتصادی و نبود زمینه های اشتغال برای شهروندان کشور دارد. بسیاری از افغانها فقر را مشکل اساسی زندگی شان می دانند. اما تئوری فقر در قسمت تحلیل خشونت جاری، بسیار ناکافی و حداقل از دیدگاه تطبیقی جدا مورد نقد و پرسش است.

فقر در افغانستان فراگیر است. فقر، فساد اداری، نبود عدالت و ضعف حکومت در بسیاری از مناطق مرکزی و شمال شرقی و شمال غربی افغانستان به مراتب گسترده تر از جنوب است اما در این مناطق شورشی همانند آنچه که در جنوب و شرق به چشم می خورد وجود ندارد.

چیستی و عوامل بحران

ویژگی برجسته جنگ و خشونت جاری در افغانستان، جغرافیای قومی آن است. معمولا مصلحت سیاسی درافغانستان بر این بوده است تا از قومی جلوه دادن معضل طالبان درافغانستان پرهیز شود اما این کار ما را در قسمت شناخت از مشکل دچار خطا هایی کرده است.

رابطه میان مناطق پشتون نشین و جنگ به معنای وجود ارتباط میان پشتون بودن و جنجگو بودن نیست، بلکه این رابطه بر وجود مشکلات خاصی در درون جامعه پشتون دلالت می کند که کمتر کسی به آن پرداخته است.

جنگ در مناطق جنوب و شرق قسما انعکاس دهنده بحران درون اجتماعی جامعه پشتون است که در شکل جنگ با دولت و نیروهای خارجی خود را نشان می دهد. این پدیده در وجود گروه طالبان خلاصه نمی شود و فراتر از آن شامل تناقض ها و تضادهای عمیقی در سطح "ساختار های ژرف" و "فرهنگ ژرف" در جامعه پشتون می شود.

ساختار ژرف

"ساختار ژرف" که آنرا پژوهشگران مسایل مربوط به منازعه و "صلح سازی" مانند یوهان گالتونگ در سالهای اخیر برای تحلیل منازعات بکار برده اند، به "صورت ارتباطات" میان گروه های مختلف اجتماعی مانند، قوم، قبیله، طبقه، نسل، جنسیت، ده نشین و شهر نشین و ازین نوع دسته بندی ها اطلاق می شود. این ساختار ها از آنجا که بصورت ناخود آگاه خطوط تباین اجتماعی را تعیین می کنند و در بسیاری از موارد "پوشیده" اند، به ساختارهای ژرف معروف اند.

به عقیده پژوهشگران، بروز خشونت در یک نگاه همه جانبه، بر وجود مشکلاتی در سطح ساختارهای ژرف دلالت می کند. جنگ چیزی است که در سطح ظاهر می شود و حاصل تضادهایی در ساختارهای عمیق تر است. توزیع نابرابر قدرت و امکانات، وجود تبعیض، زیاده خواهی و حتی تناقض های رفتاری در سطح این ساختار ها امکانات بروز خشونت در سطح وسیعتر اجتماعی را فراهم می سازند.

ساختار ژرف همان حوزه از منازعه شناسی است که در تحلیل خشونت جاری درافغانستان کاملا از نظر دور مانده است. تنش های قومی و قبیله ای، طبقاتی، نسلی، جنسیتی و تمدنی و... همه در شکل دهی جنگ در مناطق جنوبی کمک می کنند.

در سطح درون قومی، معضل بنام طالبان حکایت از بحران مشروعیت رهبری سیاسی در میان پشتون ها دارد. هرچند آقای کرزی با ترکیبی که به کابینه اش بعد از انتخابات ریاست جمهوری بخشیده است سعی دارد از طریق برگرداندن تقریبا کامل قدرت دولتی به پشتون ها نقش رهبری جامعه ی پشتون و مشروعیت آن را بدست آرد ، اما مخالفانش اداره او را یک اداره مزدور می خوانند و از معامله با آن دوری می جویند.

تضادهای گروهی میان غلزاییها و درانیها، میان ساکنان شهر و روستا و کوچیها، میان مراجع سنتی قدرت سیاسی مانند خانها و فرماندهان جهادی، میان مراجع سنتی مذهبی و نیروهای بنیادگرا و سکولار ، و تضاد های نسلی که تا آنسوی خط دیوراند گسترش می یابند، دلالت بر گسست اجتماعی و سیاسی گسترده در میان جامعه پشتون دارد که ایجاد یک مرجع مشروع رهبری در آن را به چالش می کشد.

این گسست ها و تضادها که بیشتر ریشه در دگرگونی سیاسی پدید آمده در سالهای جهاد دارد، پس زمینه جنگ در مناطق پشتون نشین را می سازند.

از مشکلاتی که طرح گفت و گوی صلح را به چالش خواهد کشید ، پیچیدگی خشونت در افغانستان است که دارای دامنه های منطقه ای و چند لایه ای درونی است. مشکل دیگر وجود درک سطحی از مساله است که باعث طرح سیاستهای غیر موثر می گردد.

جنگ جاری هرچند در چهره طالبان تعریف می شود، اما طالبان تنها بازیگر میدان نیستند. هسته های کوچکتر و بزرگتری در میان شان هستند که اهداف گوناگونی را دنبال می کنند به گونه ای که در کل هیچ مرکزیتی را نمی توان برای آنها انتخاب کرد. این خصوصیت، توفیق طرح گفت و گوی صلح را شدیدا تحت سوال می برد.

فرهنگ ژرف

"فرهنگ ژرف" در کنار اصطلاح "ساختار ژرف" برای تحلیل منازعه در یک سطح عمیق تر بکار برده می شود. فرهنگ ژرف بیشتر برای تعریف انگاره ها ، ذهنیت ها و نشانه های فرهنگی و هویتی بکار برده می شود که محتوای معنایی ارتباطات و سیستم گفت و گوی نشانه ای را در یک جامعه می سازند.

یکی از وجوه برجسته فرهنگ ژرف تفکیک میان "خود" و "بیگانه" و کیفیت هایی است که آنها را تعریف می کنند. دوگانگی بنام "خارجی" و "افغان" یا "کافر" و "مسلمان" که به مفهوم خط کشیدن میان "خوب" و "بد" و یا مطلوب و غیر مطلوب بکار برده می شوند مثالی از "فرهنگ ژرف" است.

فرهنگ ژرف را اما می توان برای تشخیص گفتمان ها نیز بکار برد. تضاد مدرنیته و سنت می تواند یکی از صورت های تضاد در سطح فرهنگ ژرف به حساب آید.

از این دیدگاه نیز جنگ جاری در افغانستان نشاندهنده تناقض ها و تضاد هایی هستند که در پس زمینه اجتماعی-فرهنگی جنگ در افغانستان قرار می گیرند. مخالفت با نیروهای خارجی، ستیزه گری با نشانه های مدرن و نظام سازی مدرن مانند آتش زدن مکاتب و مخالفت با حضور زنان در فعالیت های اجتماعی ویژگی ایدیولوژیک خشونت در جنوب را می سازند.

فرهنگ ژرف در خصوص طالبان همان طالبانیزم است که بیش از آنکه مشکل سیاسی باشد، یک معضل تمدنی است. این همان وجوه ایدیولوژیک و گفتاری مساله را می سازد که معمولا در برابر طرح سازش های سیاسی مقاومت می کند و غلبه برآن کار بسیار دشواری است.

دورنمای صلح سازی

"صلح سازی" نیازمند کارهای گسترده و درازمدت برای رسیدگی به مشکلات عمیقی است که در سطح منطقه، جامعه، ساختار ژرف و فرهنگ ژرف قرار دارند. این کار نیازمند توافق بر مکانیزمی است که برای "صلح سازی" باید پیاده شود.

گفت و گوی صلح هر چند می تواند زمینه هایی را برای کارهای گسترده تر در مسیر "صلح سازی" فراهم سازد اما توفیق این طرح شدیدا به بررسی جامع تری از خشونت و میل طرف های درگیر برای گفت و گو بستگی دارد و اینکه طرح گفت و گو تا چه اندازه جامع است و به چه دغدغه های پاسخ می دهد.

دولت افغانستان اعلام کرده است که قدم بعدی پس از کنفرانس لندن ایجاد جرگه ملی صلح است. قبلا نیز جرگه های دراین ارتباط در افغانستان و در سطح منطقه میان افغانستان و پاکستان برگزار شده بود اما این جرگه ها نتایجی در پی نداشتند.

هرچند برگزاری جرگه ملی برای گفت و گو با طالبان می تواند دولت افغانستان را در قسمت تعیین مکانیزم شفافتر کمک کند و مشروعیتی نیز به آن ببخشد اما این جرگه نیز بستگی به پاسخ به مطالبات گروه های ناهمگونی دارد که مجموعا تحت ساختار ستیزه گری با دولت و نیروهای خارجی گرد آمده اند.

از آنجا که بعید به نظر می رسد گروه های ستیزه جو در چنین جرگه ای شرکت کنند ، این جرگه نیز به نتیجه موثری نخواهد رسید چه که این جرگه ممکن است کنترل بر طرح گفت و گوی صلح را از چنگ دولت برهاند.

بازیگران در عرصه خشونت جاری در افغانستان یک گروه نیستند و خشونت نیز دارای یک عامل نیست. مراکز متعدد و عوامل پیچیده ای در ساخت خشونت جاری درافغانستان در کارند.

به نظر می رسد مشکلات امنیتی و جنگ در افغانستان علی رغم تلاش ها برای گفت و گو با برخی از گروه های درگیر، همچنان ادامه خواهد یافت. مبارزه مصمم نظامی با جنگویان برای جلوگیری از فروپاشی کامل دولت در افغانستان ظاهرا برای یک مدت نسبتا طولانی اجتناب ناپذیر می نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 15:27  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 

بررسی مشکلات گسترده و پیچیده فرهنگی – اجتماعی  درامروز ایران

انجمن پژوهشگران ايران در راستاي اهداف خود در زمينه مطالعات بنيادين مسائل ايران در نظر دارد سلسله گردهم آیی هایی را برای بررسی مسائل پیچیده و دشوار فرهنگی - اجتماعی موجود در ایران اختصاص دهد . انجمن پژوهشگران ايران، در اين نشست ها به مانند تمامي فعالیتهای انجام شده تلاش خود را بر پايه شناخت و ارائه راه حل هائي در زمينه فوق قرار داده است. تلاش ما بر اینست که در صورت وجود امکانات و توانائی ها، این میز گردها را در چند نقطه از جهان تشکیل دهیم .

هدف از انجام این بررسی ها، وجود مشکلات گسترده و پیچیده فرهنگی – اجتماعی  درامروز ایران است که بدون تردید ریشه های عمیق و گسترده ای در زمینه رفتارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... دارد.

اعتقاد ما بر اینست که ریشه های آسیب پذیری در ایران امروز را باید در زمینه های زیر مورد بررسی و مطالعه قرار داد :

bullet نبود اعتماد فردی و اجتماعی،
bullet نبود اتکاء به نفس،
bullet باورهای ازدست رفته،
bullet نا امیدی های گسترده،
bullet افسردگی جمعی،
bullet بی تفاوتی محض نسبت به جامعه و آنچه بر آن می گذرد و ...

بدون تردید " بی اعتمادی "، بیماری مرموز و خانمان براندازی در زمینه های مختلف اجتماعی است که با ریشه دار شدنش خواهد توانست بنیاد های جامعه را به ویرانی سوق دهد.

درخواست انجمن پژوهشگران ایران از متخصصین و صاحبنظران در زمینه های تخصصی خود نگاهی به ریشه ها ، دشواری های امروز و در حد امکان مقایسه هائی تخصصی و تجربی میان کشور محل اقامت خود با جامعه ایران در این زمینه خاص است.

انجمن پژوهشگران ايران اميدوار است با احترامي كه براي تمامي افكار و انديشه‌ها در جهت ساختن آينده ايران قائل است، از صاحبنظران علاقمندی که در زمینه های فوق دارای تخصص، تجربه و پژوهش هستند دعوت می نماید که برای بحث وتبادل نظر در این زمینه خاص که شامل نگاهی به گذشته، امروز وبه ویژه فردای جامعه ایران است، ما را یاری دهند تا بتوانیم با همفکری و نگاهی ژرف، هشدارها و راه حل هائی بر این معضلات خانمان بر انداز بدست آوریم و آینده بهتری را برای نسل جوان وپر انرژی ایران آینده، ترسیم کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 15:4  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 

1 - راز آرامش درون خویشتنداری است، انرژیهای خود را پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایتشان کن.

2 - راز آرامش درون در این است که هر کاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.

3 - راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، ... گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

4 - راز آرامش درون در آسایش درون است، یعنی آسایش جسمانی ، عاطفی ذهنی و معنوی.

5 - راز آرامش درون در دل نبستن است، این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.

6 - راز آرامش درون در شادی است، افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.

7 - این را بدان که شادی در درون تو جای داردو نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .

8 - راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری ، آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.

9 - راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی، اما می توانی خودت را تغییر دهی.

10 - راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است، از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند پرهیز کن.

11 - راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.

12 - راز آرامش درون در یک زندگی ساده است، ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.

13 - راز آرامش درون در یک زندگی سالم است، هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.

14 - راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است.

15 - راز آرامش درون در رفتار آزادانه است، رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.

16 - راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.

17 - راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است، این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.

18 - راز آرامش درون در گله مند نبودن است، آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.

19 - راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.

20 - راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه او را سرکوب کنی.

21 - راز آرامش درون در تمرین اراده است، حتی اگر ذهنت به شدت با آن مخالف باشد.

22 - راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.

23 - راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خودت آنها را خوشحال کنی.

24 - راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیرو سلامت خود بدانی.

25 - راز آرامش درون در بی آزار بودن است، هرگز کسی را نرنجان.

26 - راز آرامش درون، کار کردن درکناردیگران است، نه در مقابل آنها.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 11:14  توسط انجنیر عزت الله رحیمی | 
قضاوت و نگاه دیگران نسبت به رفتار و تصمیم گیری های یک فرد، برای برخی بسیار مهم است. این افراد حتی در تصمیم گیری های مهم زندگی خود، به قضاوت های دیگران توجه می کنند و بر اساس آن تصمیم می گیرند. از سوی دیگر، کسانی هستند که معتقدند نباید به قضاوت و انتقادهای مردم توجه کرد، بلکه هر کس باید تصمیمات خود را بر پایه عقل و منطق بگیرد، فارغ از این که دیگران در موردش چه فکر خواهند کرد.

قضاوت مردم چقدر در زندگی شما تاثیر دارد؟ آیا در تصمیم گیری هایتان مثلا در مورد ازدواج، انتخاب شغل، خرید ماشین و غیره، قضاوت اطرافیان را دخیل می کنید؟

قضاوت کردن در مورد اعمال و رفتار دیگران، در فرهنگ های گوناگون درجات مختلفی دارد؛ به طوری که در برخی کشورها مردم بیشتر عادت به قضاوت درباره دیگران دارند.

در کشوری که شما زندگی می کنید، فرهنگ جامعه در ارتباط با قضاوت درباره دیگران چگونه است؟ آیا شما خودتان دیگران را قضاوت می کنید؟ به نظر شما آیا در نظر نگرفتن نظرات دیگران در تصمیم گیری ها، یک رفتار نابهنجار است یا برعکس، رفتاری درست محسوب می شود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 11:10  توسط انجنیر عزت الله رحیمی |